معنی مرعز
6 بازدید
[ مِ عِ زز / مَ عِ زز / مَ عَ / مِ عِ ] (ع اِ)مویهای ریزهٔ بن پشم گوسپند و بز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پشم نرم با تارهای دراز. (داود ضریر انطاکی). پشم بز. (تفلیسی). پَت، و آن پشم ریز موی بز است. کرک که از زیر موی بز گیرند. پشم دقیق و نرم بز. پشم بن موی. بز پشم. بز وشم. مقابل بز موی که شعر است. (یادداشت مرحوم دهخدا). تِفتیک. مرعزاء. مرعزی . جامه هایی که از آن ساخته می شود نرمتر و کم حرارت تر از پشم است و مناسب طبع انسان است و برای جمیع اصناف مردم مناسب است و بدنهای بسیار نرم را راحت میدارد و کلیه را گرم داشته و کمر را تقویت دهد. (از ابن البیطار ذیل مرعزی): و رأیت علیه فرجیة مرعز فأعجبتنی. (رحلهٔ ابن بطوطه). و علیه فرجیة مصریة من المرعز. (رحلهٔ ابن بطوطه). و خمسمائة ثوب من المرعز مائة منها سود و مائة بیض و مائة حمر و مائة خضر و مائة زرق. (رحلهٔ ابن بطوطه). و رجوع به مرعزاء و مرعزی شود.
کلمات همقافیه با «مرعز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عز» برای سرودن شعر