معنی مرع
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) روغن بسیار بر سر مالیدن. (منتهی الارب). مالیدن سر را بوسیلهٔ روغن. (از اقرب الموارد). || شانه کردن موی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع اِ) زمین گیاه ناک و فراخ علف. (آنندراج). || کلأ. ج، اَمرُع، اَمراع. (از اقرب الموارد). || فراوانی علف و چراگاه. (از منتهی الارب).[ مَ رَ ] (ع مص) گیاه ناک گردیدن رودبار و فراخ علف شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مراعة. و رجوع به مراعة شود. || در خصب و فراوانی قرار گرفتن. (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب).[ مَ رِ ] (ع ص) مرد چراگاه جوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خصب. (از اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (ع اِ) فراخی علف و چراگاه. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع اِ) جِ مُرعَة و مُرَعة. (منتهی الارب). مُرَع. (اقرب الموارد). رجوع به مرعة شود.[ مُ رَ ] (ع اِ) جِ مُرعة یا مُرَعة. (اقرب الموارد). مُرع. (منتهی الارب). رجوع به مرعة شود.
کلمات همقافیه با «مرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر