معنی مرطی
3 بازدید
[ مَ رَ طا ] (ع ص، اِ) نوعی از دویدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اصمعی گوید آن سریعتر از «تقریب» است و کندتر از «اهداب». (از اقرب الموارد). || شتاب رو و سریع، ناقة مرطی یا فرس مرطی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اشتری زودرو. (مهذب الاسماء). شتر مادهٔ شتاب رو. (آنندراج).[ مَ طی ی ] (ع ص) أدیم مرطی؛ پوست دباغت شده به برگ اَرطّی. (ناظم الاطباء).[ مِ طا ] (ع اِ) آنچه گرداگرد عنفقة، یعنی ریش بچه باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به مرطاوان شود.
کلمات همقافیه با «مرطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر