معنی مرطوب
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر رَطب و رُطوب. رجوع به رطب و رطوب شود. || نعت مفعولی از مصدر لازم رُطوبة که در تداول فارسی به کار میرود و از نظر قواعد زبان عربی صحیح نیست. صاحب رطوبت و تری. (منتهی الارب) (آنندراج). رطوبت ناک. (غیاث). نمدار. و دارای تری و دارای رطوبت. (ناظم الاطباء). رطب. تر. نمناک. || در اصطلاح طب قدیم، آنکه رطوبت بر وی غلبه دارد. آنکه تری بر مزاج او غلبه دارد. بلغمی. رجل مرطوب، صاحب الرطوبة. (مهذب الاسماء). ج، مرطوبین. - مرطوب المزاج؛ آنکه طبیعت وی دارای رطوبت باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به مرطوبی شود. || فربه. (غیاث) (آنندراج). دارای فربهی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرطوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر