معنی مرطلة
5 بازدید
[ مَ طَ لَ ] (ع مص) همیشگی ورزیدن به کاری، یا همیشگی کردن در فساد و بس. (از منتهی الارب). ادامه دادن به کاری و یا اینکه فقط در فساد باشد. (از اقرب الموارد). || به گل و جز آن آلودن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بیالودن به گل. (المصادر زوزنی). || تر کردن باران کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || در پوستین مردم افتادن. (از منتهی الارب). در عرض کسی واقع شدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرطلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر