معنی مرضة
6 بازدید
[ مَ ضَ ] (ع اِ) وعکة. سرماخوردگی. کسالت. مرض. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ رِ ضَ ] (ع ص) مؤنث مرِض. رجوع به مَرِض شود.[ مِ رَضْ ضَ ] (ع اِ) خرمای کوفته از خستهٔ پاک کرده در شیر تر نهاده، یا عام است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مُرِضَّة. || وسیله ای که بدان نیمکوب کنند و خرد نمایند. (از اقرب الموارد). آنچه بدان خرمن نرم کنند. ج، مراضّ. (مهذب الاسماء).[ مُ رِضْ ضَ ] (ع ص) یک خوردنی یا نوشیدنی که خوردن یا نوشیدن آن عرق آرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شیر بریدهٔ زرد آب جدا شده از وی. (منتهی الارب). لبن خاثر. (یادداشت مرحوم دهخدا). || دوغ شیر بردوشیده. (مهذب الاسماء). || خرمای کوفتهٔ از خستهٔ پاک کرده در شیر تر نهاده، یا عام است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مِرضّة.
کلمات همقافیه با «مرضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر