معنی مرصفی
5 بازدید
[ مَ صَ فا ] (اِخ) از قرای قلیوبیه در مصر، و نسبت بدان مَرصفی شود. (از الاعلام زرکلی).[ مَ صَ ] (اِخ) حسین بن احمدبن حسین مرصفی، ادیب نابینا و مدرس الازهر در قاهره بود و به سال ۱۳۰۷ هـ . ق. درگذشت. او راست: الکلم الثمان. الوسیلة الادبیة فی العلوم العربیة. زهرة الرسائل. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۵۰).[ مَ صَ ] (اِخ) سیدبن علی مرصفی ازهری. ادیب و لغوی مصری و از علمای بزرگ الازهر. وی به سال ۱۳۴۹ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او راست: رغبة الآمل من کتاب الکامل در هشت جزو اسرار الحماسة، که جزء اول آن در شرح حماسة ابی تمام است. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۱۷).[ مَ صَ ] (اِخ) محمدحسن نائل مرصفی. ادیب و روزنامه نگار مصری و صاحب مجلهٔ الجدید و مجلهٔ شهرزاد. در سال ۱۳۵۳ هـ . ق. درگذشت او راست: الابداع - زهرةالرسائل -لآلی ء الانشاء -القول المراد من بانت سعاد -ادب اللغة العربیة -تعلیقات بر شرح شیخ محمد عبده بر نهج البلاغة. (از اعلام زرکلی ج ۶ ص ۳۲۶).
کلمات همقافیه با «مرصفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر