معنی مرصد
6 بازدید
[ مَ صَ ] (ع اِ) جای نگاه داشت. (منتهی الارب). جای نگاه داشتن و موضع چشم داشت و انتظار چیزی. (غیاث). رصدگاه. (از اقرب الموارد). مرصاد. (دهار). ج، مَراصد. (اقرب الموارد): ...{/B وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تََابُوا وَ أَقََامُوا اَلصَّلاََةَ وَ آتَوُا اَلزَّکََاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللََّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ . ۱۳-۳۱۹:۵/}(قرآن ۹/۵). || راه فراخ. (ترجمان القرآن جرجانی). || رصدخانه. || کنایه از مقام و ترتیب : چون گذشت احمد ز سدره مرصدش وز مقام جبرئیل و از حدش...مولوی. || (مص) رصد. ترصد. چشم داشت. چشم داشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مُ صِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ارصاد. رجوع به ارصاد شود.
کلمات همقافیه با «مرصد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صد» برای سرودن شعر