معنی مرصاد
7 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) راه. (منتهی الارب). طریق. (اقرب الموارد). راه فراخ. (دهار) (غیاث) (ترجمان القرآن جرجانی). مَرصَد. ج، مَراصید. (لاروس عربی) (المنجد). || راهی که در او نگاهبان باشد. (دهار). دیده گاه. دیده گه. رصدگاه. (یادداشت مرحوم دهخدا). جای دیده بان. گذرگاه. راه نظرگاه. جایی که ملاحظ و مراقب کسی باشند: {/Bإِنَ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصََادِ. ۱-۳۸۹:۱۴/}(قرآن ۸۹/۱۴)؛ همانا خدای تو در گذرگاهست. کی رسد جاسوس را آنجا قدم که بود مرصاد و دربند قدم.مولوی. راند دیوان را حق از مرصاد خویش عقل جزوی را ز استبداد خویش.مولوی. زانکه بر مرصاد حق اندر کمین می دهد پاداش پیش از یوم دین.مولوی. || سر راه. (دهار). جایی که در آن انتظار دشمن کنند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از دهار). کمینگاه : {/Bإِنَّ جَهَنَّمَ کََانَتْ مِرْصََاداً.۱-۴۷۸:۲۱/}(قرآن ۷۸/۲۱)؛ همانا جهنم کمینگاهی است.
کلمات همقافیه با «مرصاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر