معنی مرسی

معنی مرسی

5 بازدید
[ مَ سا ] (ع اِ) جایی که چیزی در آن بر جای می ایستد و استوار می گردد. (ناظم الاطباء). || محل توقف کشتیها نزدیک ساحل لنگرگاه. خور. فُرضة. ج، مَراسی (مراس):
[ مُ سا ] (ع ص، اِ) اسم مفعول است از مصدر ارساء. رجوع به ارساء در ردیف خود شود. - مرسی المزاد؛ عقد قرارداد مزایده بر کسی که برنده شده و بالاترین بها را پیشنهاد کرده است. || (مص) برجای بداشتن. (دهار).
[ مُ سا ] (ع اِ) به معنی مَرسی است یعنی لنگرگاه.
[ مَ ] (اِخ) شهری است به تونس با ۱۴ هزار تن سکنه و دارای آبهای معدنی. - پیمان مرسی؛ پیمانی است که بین فرانسه و تونس منعقد گشت و بموجب آن پیمان باردو (۱۸۸۱ م.) تعدیل شد و تونس تحت الحمایهٔ فرانسه گشت.
[ مِ ] (فرانسوی، صوت) سپاس. تشکر. متشکرم. سپاسگزارم. ممنونم.
[ مُ ی ی ] (ص نسبی) منسوب به مرسیة که از بلاد مغرب است. (از الانساب سمعانی). رجوع به مرسیة شود.
[ مُ ] (اِخ) لقب احمدبن عمر، مکنی به ابوالعباس و ملقب به شهاب الدین. فقیه و صوفی قرن هفتم هجری. اصل او از مرسیة است و ساکن اسکندریه بود و اهالی اسکندریه تا امروز نیز به وی اعتقادی شدید دارند. مرسی به سال ۶۸۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۹ بنقل از النجوم الزاهرة و الرحلةالورثیلانیة).
[ مُ ] (اِخ) لقب حسن بن عضدالدوله علی برادر المتوکل علی اللََّه ملک اندلس، مکنی به ابوعلی و مشهور به ابن هود. فیلسوف و متصوف قرن هفتم هجری. به سال ۶۳۳ هـ . ق. در مرسیة متولد شد و با اینکه پدرش نایب السلطنهٔ آنها بود وی به تصوف و حکمت و طب پرداخت. و سپس به حج رفت و ساکن شام گشت و به سال ۶۹۹ هـ . ق. در دمشق درگذشت. او را به ضلالت و پیروی از وحدت وجود متهم کرده اند. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۲۱ بنقل از القلائد الجوهریة و شذرات الذهب و فوات الوفیات).
[ مُ ] (اِخ) لقب محمدبن جعفربن احمدبن خلف بن حمید بلنسی مرسی، مکنی به ابوعبداللََّه از ادیبان اندلس و عربی دان و آشنا به قرائتها. اصل او از «اسیلة» است و به سال ۵۱۳ هـ . ق. متولد گشت و مدتی عهده دار منصب قضا در بلنسیه بود و به سال ۵۸۶ هـ . ق. در مرسیة درگذشت. او راست: شرح الایضاح از فارسی، شرح الجمل از جرجانی که هر دو در علم نحو است. (از الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۳۰۰ بنقل از بغیةالوعاة و کشف الظنون).
[ مُ ] (اِخ) لقب محمدبن عبداللََّه بن محمدبن ابی الفضل سلمی مرسی، مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به شرف الدین، ادیب و مفسر و محدث اندلسی. وی نابینا بود و به سال ۵۷۰ هـ . ق. متولد گشت. اصل او از مرسیه بود و در بلاد مختلف اندلس گردش کرد و به بغداد و خراسان نیز مسافرت نمود و مدتی ساکن حلب و دمشق بود به سال ۶۶۴ هـ . ق. به مصر رفت و در سال ۶۵۵ هـ . ق. در راه بین عریش و زعقه درگذشت. او راست: التفسیرالکبیر در حدود ۶۰ جلد، التفسیرالاوسط در ۱۰ جلد، التفسیر الصغیر در ۳ جلد، الکافی در نحو، الاملاء علی المفصل، که در حدود ۷۰ خطا را در این کتاب انتقاد کرده است. (از الاعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۱۰. بنقل از بغیةالوعاة و ارشاد الاریب و نفح الطیب و الوافی بالوفیات).

کلمات هم‌قافیه با «مرسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید