معنی مرسلة
8 بازدید
[ مُ سِ لَ ] (ع ص، اِ) مؤنث مرسِل، نعت فاعلی از مصدر ارسال. فرستنده. ارسال دارنده : {/Bوَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنََاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ اَلْمُرْسَلُونَ . ۱-۹۲۷:۳۵/}(قرآن ۲۷/۳۵)؛ من فرستنده هستم به سوی ایشان هدیه ای را تا ببینم فرستادگان با چه چیز برمیگردند. و رجوع به مرسِل و ارسال شود.[ مُ سَ لَ ] (ع ص، اِ) مؤنث مرسَل، نعت مفعولی از مصدر ارسال. فرستاده شده. ارسال شده. گسیل داشته. رجوع به مرسل و ارسال شود. || آویخته شده. فروهشته. || در انواع احادیث، احادیث مرسلة، حدیثهای مرسل. آن حدیثها که اسناد متصلهٔ آن تا تابعی رسد و تابعی بی ذکر صحابی واسطهٔ میان خویش و پیغامبر «قال رسول اللََّه» گوید. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مُرسَل شود. || گردن بند دراز که بر سینه افتد یا گردن بند که در آن مهره و جز آن باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). یک دانهٔ بزرگ از گردن بند. (مهذب الاسماء). زیوری است که زنان در گلو آویزند. (غیاث). مهره های به رشته کرده چون مروارید و یسر و آنچه بدان ماند. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، مرسَلات. (اقرب الموارد): ارغوان لعل بدخشی دارد اندرمرسله نسترن لولوی لالا دارد اندرگوشوار. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۷۵). تا سخن را فخر نامت زیور و پیرایه داد مدح، گوهر یاره گشت و شکر لؤلؤ مرسله. مسعودسعد. آن خواجه که واسطه ست مدح او در مرسله های لفظ دُربارم.مسعودسعد. رشتهٔ دلها که در این گوهر است مرسله از مرسله زیباتر است.نظامی. بنگر که ز حقهٔ تفکر در مرسله ای که میکشی دُر.نظامی. دیرینه غمی که در دلش بود در مرسلهٔ سخن برآمود.نظامی. آدم و نوحی نه به از هر دوئی مرسلهٔ یک گره از هر دوئی. نظامی (مخزن الاسرار ص ۲۷).
کلمات همقافیه با «مرسلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر