معنی مرست
6 بازدید
[ مَ رَ ] (فعل نفرینی) از ادات نفرین و صیغهٔ نهی از مصدر رَستن. مماناد! (جهانگیری). نماند و معدوم شود! (برهان). کلمهٔ نفرین یعنی مماناد و معدوم شواد! (ناظم الاطباء). رها مشواد! نجات نیاباد!: سرا و باغ چو بی کتخدای خواهد ماند گل بنفشه مرست و سرا و باغ مرست. فرخی.
کلمات همقافیه با «مرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر