معنی مرسب
7 بازدید
[ مَ سَ ] (ع اِ) یکی از مَراسب ، ستون. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ستون و بنای محکم. (ناظم الاطباء). رجوع به مراسب شود.[ مِ سَ ] (ع ص، اِ) مرد عاقل و بردبار. (منتهی الارب). || رَسَب، یعنی شمشیر که در زخمگاه پنهان گردد؛ ضربت رأسه بالمرسب. (از اقرب الموارد). شمشیر درگذرنده از چیزی که بر آن برخورد. (ناظم الاطباء). ج، مَراسب. (اقرب الموارد). || (اِخ) نام شمشیر نبی (ص) یا آن یکی از شمشیرهای هفتگانه است که بلقیس به سلیمان(ع) هدیه فرستاده. (منتهی الارب). || نام شمشیر حارث بن ابی شمر، و در مورد آن گفته اند: ضربت بالمرسب رأس البطریق. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر