معنی مرز بستن
7 بازدید
[ مَ بَ تَ ] (مص مرکب) اطراف کرت زراعت را بالا آوردن. قطعه زمینی را برای زراعت و سهولت آبیاری کرت بندی کردن. رجوع به مرزبندی شود. || بستن مرز در تداول سیاسی؛ ممنوع کردن رفت و آمد اتباع دو مملکت همسایه را به کشور یکدیگر.
کلمات همقافیه با «مرز بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر