معنی مرزوی
7 بازدید
[ مَ ] (اِ) مرز. مرزو. کرت. کردو. قطعه زمین مرزبندی شدهٔ زراعتی : کوه و درهٔ هند مرا ز آرزوی غزو خوشتر بود از باغ بهار و لب مرزوی. فرخی.
کلمات همقافیه با «مرزوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر