معنی مرزم
5 بازدید
[ مُ زِ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (متن اللغة) (اقرب الموارد).[ مِ زَ ] (اِخ) ناجد. نام ستاره ای است بر دوش چپ جبار. نام دیگر شعری است. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). نام سه ستاره است یکی در ذراع و دومی در شعرای شامی و سومی در شعرای یمانی. (ناظم الاطباء): و هر دو ستاره سگ پیشین را ذراع مقبوضه خوانند، أی بازو به هم آورده؛ و بزرگترین این دو ستاره را شعرای شامی خوانند و خردترین را مرزم؛ و هر کوکبی خرد که با دیگر بزرگ بود او را مرزمش نام کنند. (التفهیم، یادداشت مرحوم دهخدا). نیز رجوع به مرزمان شود. || (ع اِ) نوء المرزم؛ ستارهٔ سرما. (منتهی الارب). نوء من انواءالشتاء شدیدالبرد. (متن اللغة). || ام مرزم؛ باد شمال. (منتهی الارب) (دستورالاخوان). شمال. (متن اللغة). باد شمال، یا مطلق باد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر