معنی مرزداری
5 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) عمل مرزدار. حفاظت خطوط مرزی. نگهداری و پاسداری مناطق سرحدی مملکت. رجوع به مرزبانی شود. || (اِ مرکب) اداره ای که به کار مرزداران رسیدگی کند. گارد سرحدی. (لغات فرهنگستان). رجوع به مرزبانی شود.
کلمات همقافیه با «مرزداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر