معنی مرزدار

معنی مرزدار

6 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) مرزبان. حاکم. حکمران مناطق مرزی. سرحددار. توسعاً. سرکرده و سردار. رجوع به مرزبان شود: سوی مرزدارانش نامه نوشت که خاقان ره راد مردی بهشت.دقیقی. به درگاه خسرو نهادند روی همه مرزداران به فرمان اوی.دقیقی. چو از مرزداران و از لشکرش بداند که رنج است بر کشورش.فردوسی. بیامد ز کاخ همایون همای خود و مرزداران پاکیزه رای. فخرالدین اسعد. به هر شهری شد از وی شهریاری به هر مرزی شد از وی مرزداری. فخرالدین اسعد. ز هر شهری بیامد شهریاری ز هر مرزی بیامد مرزداری.فخرالدین اسعد. سپاه سپیجاب و فرغانه را دگر مرزداران فرزانه را.نظامی. || کسانی که برای نگاهداری سرحد کشورند. (لغات فرهنگستان). مأمور مرزداری. رجوع به مرزداری و مرزبانی شود. || دهقان : خود و مرزداران بکوشید سخت نشاندند هر جای چندین درخت.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «مرزدار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید