معنی مردمکشی
[ مَ دُ کُ ] (حامص مرکب) آدم کشی. قتل. جنایت. جلادی. کشتار. عمل مردم کش. رجوع به مردم کش شود: به مردم کشی اژدها پیکرم نه مردم کشم بلکه مردم خورم.نظامی. به هر سو بدان آهن مردکش به مردم کشی دست می کرد خوش.نظامی.
کلمات همقافیه با «مردمکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر