معنی مردع
6 بازدید
[ مِ دَ ] (ع ص) تیر پیکان فتاده. (منتهی الارب) (از متن اللغة). ردیع. (اقرب الموارد). || تیر تنگ سوفار. (منتهی الارب). تیری که در قسمت فوقانیش در سوفارش تنگی باشد و آن را بکوبند تا گشادتر گردد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || آن که بی نیل مقصود بازگردد از جائی. (منتهی الارب). آنکه در پی حاجتی رود و خائب و نومید برگردد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کشتیبان کاهل. (منتهی الارب). ملاح کسلان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کوتاه بالا. (منتهی الارب). قصیر. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || آن که بر وی اثری از بوی خوش باشد. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ مُ رَدْ دَ ] (ع ص) قمیص مردع؛ آن که در وی اثر بوی خوش باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مردع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر