معنی مردع

معنی مردع

6 بازدید
[ مِ دَ ] (ع ص) تیر پیکان فتاده. (منتهی الارب) (از متن اللغة). ردیع. (اقرب الموارد). || تیر تنگ سوفار. (منتهی الارب). تیری که در قسمت فوقانیش در سوفارش تنگی باشد و آن را بکوبند تا گشادتر گردد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || آن که بی نیل مقصود بازگردد از جائی. (منتهی الارب). آنکه در پی حاجتی رود و خائب و نومید برگردد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کشتیبان کاهل. (منتهی الارب). ملاح کسلان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کوتاه بالا. (منتهی الارب). قصیر. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || آن که بر وی اثری از بوی خوش باشد. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
[ مُ رَدْ دَ ] (ع ص) قمیص مردع؛ آن که در وی اثر بوی خوش باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «مردع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید