معنی مردد
5 بازدید
[ مُ رَدْ دَ ] (ع ص) مرد دودله و سرگشته که بیرون شد کار نداند. (منتهی الارب). حائر بائر. (متن اللغة). دودل. دو دله. که اسیر شک و تردید است. که مصمم نیست. که بر کاری استوار نیست. مردد شدن؛ به تردید افتادن. || بی قرار. ناپایدار. بی ثبات. متردد. (ناظم الاطباء). || بازگردانیده شده. (غیاث اللغات). || هلاک شونده. (منتهی الارب).[ مُ رَدْ دِ ] (ع ص) بسیار گرداننده. || کسی که تردید می کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مردد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر