معنی مردان

معنی مردان

9 بازدید
[ مَ ] (اِ) جِ مَرد. رجوع به مرد شود. || پهلوانان. دلیران. شجاعان. گردان : یا بزرگی و ناز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی.حنظله. که مردی ز مردان نشاید نهفت.فردوسی. به مردان توان کرد ننگ و نبرد.فردوسی. || اولیاءاللََّه. مردان راه حق. خاصان حق. اهل طریقت : بهانه بر قضا چه نهی چو مردان عزم خدمت کن چو کردی عزم بنگر تا چه توفیق و توان بینی. سنائی. - مردان علوی؛ کنایه از کواکب هفتگانه یا سبعهٔ سیاره است. (از برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج). - || هفت اوتاد که از بزرگان عالم غیب اند. (از برهان قاطع). رجوع به هفت مردان شود.
[ مُ ] (اِ) جمع امرد است به معنی کودکان ساده رو. (غیاث اللغات). در فرهنگهای عربی جمع امرد، «مُرد» آمده است.
[ مَ ] (اِخ) پسر سرخاب بن باو از آل باؤ و از ملوک طبرستان و پدر اسپهبد شروین است و مدت بیست سال حکومت داشته است در قرن دوم هجری. (حبیب السیر ج ۲ چ خیام ص ۴۱۷).

کلمات هم‌قافیه با «مردان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید