معنی مرداسی
5 بازدید
[ مِ سی ی ] (اِخ) ثمال بن صالح بن مرداس کلابی مکنی به ابوعلوان و ملقب به معزالدوله از ملوک دولت مرداسیان حلب است مردی بخشنده و بردبار و دلیر بود در ۴۳۴ به ملک نشست، فاطمیان مصر سه بار با وی به جنگ پرداختند اما ثمال حملهٔ آنان را دفع کرد اما سرانجام هدایائی نزد المستنصر باللّه خلیفهٔ فاطمی فرستاد و حلب را به مکین الدوله حسن بن علی بن ملهم سپرد و خود به مصر رفت در ۴۴۹ هـ . ق. و در سال ۴۵۲ محمودبن نصربن مرداس برمکین الدوله خروج کرد و بر حلب مسلط شد، فاطمیان معزالدوله را به حلب فرستادند و او بر آن امارت یافت (۴۵۳) و با رومیان جنگ کرد و هم در حلب درگذشت (۴۵۴ هـ . ق.) (الاعلام زرکلی).[ مِ ] (اِخ) سابق بن محمودبن نصربن صالح بن مرداس باز پسین امیر سلسلهٔ مرداسیان حلب پس از قتل برادرش به دست ترکان در ۴۶۸ ولایت یافت در ادارهٔ ملک ضعیف بود و بسیاری در روزگار او چشم طمع به حلب داشتند که از جمله سلجوقیان بودند. تا سرانجام شرف الدوله مسلم بن قریش عقیلی در ۴۷۲ بر او مستولی شد. و سابق در قلعه محبوس گشت و در سال ۴۷۳ دولت پدرانش به سر آمد. (الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «مرداسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر