معنی مردارسنگ
4 بازدید
[ مُ سَ ] (اِ مرکب) مردارسنج. مرداسنج. مرداسنگ. رجوع به مرداسنگ شود: جیفهٔ دنیا ندارد پیش ما رنگی که لعل میشود مردارسنگ از دست استغنای ما. قبول (از آنندراج). - امثال: قیربن قیر زفت بن زفت مردارسنگ؛ تعبیری مثلی از مردی سخت لئیم و خسیس. || قسمی خرما در جیرفت. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مردارسنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر