معنی مرداة

معنی مرداة

4 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) چادر. (منتهی الارب). ملحفه. (اقرب الموارد). || سنگ انداختنی. (منتهی الارب). مِردی. سنگ پرتاب کردنی. الحجر ترمی به. (از متن اللغة). سنگ منجنیقی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || سنگ که بدان شکنند. (مهذب الاسماء). صخره ای که با آن سنگها را خرد کنند. (از اقرب الموارد). سنگ کوب. (ناظم الاطباء). || سنگ که سوسمار جایگاه خود بر آن کند. (مهذب الاسماء). سنگ که چلپاسه بر آن نشیند و منه المثل «کل ضب عنده مرداة». (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || سنگ رویین آس. (مهذب الاسماء). سنگ بالایین آسیا. (ناظم الاطباء). رجوع به مرداس شود. || (ص) ناقة مرداة؛ أی صلبة قویة علی السیر. (منتهی الارب). ماده شتر سخت و توانای بر سیر. (ناظم الاطباء). ناقه را گویند به سبب صلابت آن. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مرداة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید