معنی مرخی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) سست کننده. رخوت آرنده. (یادداشت مرحوم دهخدا). نعت فاعلی است از ارخاء. رجوع به ارخاء شود. || در طب، داروهای مرخی یعنی سست کننده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). دوائی که لینت و نرمی دهد عضو را با حرارت و رطوبتش، مانند آب گرم. (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مُرخّی شود. || المی است که گوئی ضعفی در آن موضع پدید می آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ خی ی ] (ع ص) نابسته و روان. (ناظم الاطباء). سست و نرم. (آنندراج).[ مُ رَخْ خی ] (ع ص) سست کننده. نعت فاعلی است از ترخیة. || در طب، هر چه عضو را سست کند به حرارت و رطوبت مزاجی و قابل تمدید سازد مثل تخم کتان. (تحفهٔ حکیم مؤمن). داروئی را گویند که به قوت حرارت و رطوبت خود قوام اعضای کثیفةالمسّام را نرم و مسّامات آن را وسیع بگرداند تا آنکه بسهولت و آسانی فضول مجتمعه و محتبسه در آنها دفع شود. (مخزن الادویه). مانند شوید و بذر کتان. نیز رجوع به مُرخی شود.
کلمات همقافیه با «مرخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر