معنی مرحی

معنی مرحی

6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) آسیاگر. سازندهٔ آسیا. مُرحّی. (ناظم الاطباء). رجوع به مُرَحّی شود.
[ مَ حا ] (ع اِ) میدان جنگ. (ناظم الاطباء). معظم الحرب. (اقرب الموارد). موضعی که در آن آسیاب جنگ به گردش درآید. (از متن اللغة). || (ص) تیرانداز. مَرحیّا. (ناظم الاطباء). مرد تیرانداز. (منتهی الارب). || (صوت) کلمهٔ ترحیب. (متن اللغة). کلمه ای است که وقت بر هدف رسیدن تیر گویند، ضد بَرْحی ََ. || (ص، اِ) جِ مَرِح. (منتهی الارب). رجوع به مَرِح شود. || آسیاکده. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی، یادداشت مرحوم دهخدا). سرآسیا. مطحن. آسیاخانه. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جای سنگ آسیا. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مُ رَحْ حی ] (ع ص) آسیاساز. (مهذب الاسماء). صانع الرحی. (متن اللغة). آسیاگر. || عامل آسیا. (متن اللغة). عامل الرحی. (اقرب الموارد). آسیابان.

کلمات هم‌قافیه با «مرحی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید