معنی مرحوم
14 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مهربانی کرده شده. (منتهی الارب). نعت مفعولی است از رحم و رحمة و مرحمة. رجوع به مرحمت شود. || مغفور. آمرزیده. خدابیامرز. شادروان : چه رأی امام مرحوم القادر باللّه... ستاره ای بوده درخشنده. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۰ چ ادیب). || به رحمت خدا واصل شده. فوت شده. مرده. (ناظم الاطباء). درگذشته. فقید. رجوع به مرحوم شدن شود. - مرحوم شدن و مرحوم گردیدن و مرحوم گشتن؛ آمرزیده شدن. مورد رحم و آمرزش و لطف واقع شدن : هر که بر محرومان وصال رحمت نماید مرحوم گردد. (سندنامه ص ۱۹۶). - || وفات کردن. مردن. درگذشتن. به رحمت حق واصل شدن. || خجسته. مقابل ملعون به معنی گجسته. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مرحوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر