معنی مرح

معنی مرح

5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) سوراخ درز توشه دان. مَرَح. (منتهی الارب).
[ مَ رَ ] (ع مص) نشاطی شدن. (ترجمان علامه جرجانی ص ۸۷) (دستور الاخوان) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بالا گرفتن نشاط و فرح شادمانی بحدی که شخص از حد خود تجاوز کند و متبختر مختال شود. (از اقرب الموارد). مراح. (متن اللغة). نیک شادمان شدن و فیریدن و خرامیدن به ناز. (از منتهی الارب). فهو مَرِح و مِرّیح و هی مَرحَة. (متن اللغة). || آزمند گردیدن. (منتهی الارب). || سست و ضعیف گردیدن. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی بعدی شود. || تباه شدن چشم و بجوش آمدن آن. (از منتهی الارب). فاسد و ضعیف شدن چشم و شدید شدن سیلان و هیجان آن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مرحان. (متن اللغة). || بیرون آوردن زمین گیاه را. (از متن اللغة). || (اِمص) فرح. شادمانی. فیرندگی. (یادداشت مؤلف). || (اِ) مَرح. رجوع به مَرح شود.
[ مَ رِ ] (ع ص) شادان. (مهذب الاسماء) (دستور الاخوان). شادمان. فیرنده. خرامنده. (منتهی الارب). فرح. بطر. اشر. مختال. متبختر. متکبر. (یادداشت مؤلف). ج، مَرحَی و مَراحَی. (متن اللغة). نعت است از مَرح. رجوع به مَرح شود: پر ز باد و هوا فخور و مرح پیشوایان دین سهل و سمح.دهخدا.
[ مِ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مسکوتان بخش بمپور شهرستان ایران شهر در ۶۵هزارگزی جنوب غربی بمپور کنار راه اسپکه به مسکوتان در جلگه گرمسیر واقع و دارای ۱۵۰ تن سکنه است. آبش از قنات. محصولش غلات، خرما، ذرت. شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «مرح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید