معنی مرجومک
7 بازدید
[ مَ مَ ] (اِ) عدس. (تحفهٔ حکیم مؤمن). مرجمک. مرجو. عدس. بلسن. دانچه. نسک. (یادداشت مؤلف). نیز رجوع به مرجو و مرجمک شود. || مرجاموک؛ یعنی دانهٔ سیاه به میان کافور که آن را سیاه تخمه نیز گویند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مرجومک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر