معنی مرجوع
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بازگردانیده. برگردیده. (آنندراج). بازگشت داده شده. برگردانده شده. نعت مفعولی است از رجع. رجوع به رجع شود. || بازخوانده شده. رجوع به معنی قبلی شود. رجوع شده. (ناظم الاطباء). ارجاع شده. محول. حواله شده. - مرجوع الیه؛ محل مراجعه : مرجوع الیه در مهمات دولت و موثوق به در رای و تدبیر و تقدیم و تأخیر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۶). || (اِ) جواب خط. (منتهی الارب) (آنندراج). پاسخ نامه. رجعة. رجع. رجعان. رجعی. رجوعة. مرجوعة. (از متن اللغة). گویند: ماکان من مرجوع فلان علیک؛ أی من مردوده و جوابه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرجوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر