معنی مرجب
5 بازدید
[ مُ رَجْ جَ ] (ع ص) بزرگ و باشکوه. (آنندراج). بزرگ و باشکوه داشته شده. (ناظم الاطباء). باهیبت. بامهابت. مهیب. (فرهنگ فارسی معین). رجبه؛ هابه و عظمه. (متن اللغة) (اقرب الموارد). نعت مفعولی است از ترجیب. رجوع به ترجیب شود. || لقبی و صفتی است ماه رجب را گویند: رجب المرجب. رجوع به معنی قبلی شود. || درخت با رجبه و با تکیه گاه. (ناظم الاطباء). درخت پربار ستون نهاده شده به سبب ضعف درخت و کثرت بار آن. (آنندراج). گویند: انا جذیلها المحکک و عذیقها المرجب؛ رجبة ایشانم که به عقل و فکر من تقویت حاصل می نمایند و از مکروهات نجات می یابند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || ثابت. برقرار. استوار. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || قربانی شده در ماه رجب. (فرهنگ فارسی معین). رجبه؛ ذبح النسائک فی رجب. (متن اللغة). رجوع به ترجیب شود.[ مُ رَجْ جِ ] (ع ص) ذبح کننده در ماه رجب. (آنندراج). نعت فاعلی است از ترجیب. رجوع به ترجیب شود.
کلمات همقافیه با «مرجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر