معنی مرتکز
6 بازدید
[ مُ تَ کِ ] (ع ص) رگ برجهنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مختلج. (متن اللغة). || ثابت. (آنندراج).که در جای خود استوارتر و ثابت باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). منتصب بر زمین. فروبرده. (یادداشت مرحوم دهخدا). مستقر. جایگزین. (فرهنگ فارسی معین). مرتسم. جایگیر. جا گرفته : از آن مسموعات که در حس مرتکز گشته خود را مشغول عیش و طرب داشتی. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۱).
کلمات همقافیه با «مرتکز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کز» برای سرودن شعر