معنی مرتقع
6 بازدید
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) پرواکننده. التفات نماینده. (آنندراج). متوجه و مشغول. آگاه و خبردار. (ناظم الاطباء). ماارتقع له و به؛ ما اکترث له و لا بالی به. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرتقع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قع» برای سرودن شعر