معنی مرتفق
6 بازدید
[ مُ تَ فَ ] (ع اِ) منزل و جای تکیه. (منتهی الارب). تکیه گاه و بالش. (دستورالاخوان) نشست جای. (مهذب الاسماء). متکا. (یادداشت مرحوم دهخدا). مخده. آنچه بدان تکیه زنند. || (ص) نعت مفعولی است از ارتفاق. رجوع به ارتفاق شود.[ مُ تَ فِ ] (ع ص) ثابت بر جای. (منتهی الارب). ثابت دائم. (متن اللغة). || کسی که تکیه کند بر آرنج خود یا بر نازبالش. (آنندراج) (از متن اللغة). متکی. تکیه زننده. تکیه کننده. نعت فاعلی است از ارتفاق. رجوع به ارتفاق شود. || مستعین. (از اقرب الموارد). رجوع به ارتفاق شود. || حوض پر. (ناظم الاطباء). ممتلی تا نزدیک به امتلاء و پر شدن. ارتفق الشی ء، امتلأ. (از متن اللغة). رجوع به ارتفاق شود.
کلمات همقافیه با «مرتفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر