معنی مرتصف
6 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) رجل مرتصف الاسنان؛ مرد ملاصق دندان. (منتهی الارب). که دندانهای وی بهم ملاصق باشند. (ناظم الاطباء). که دندانهایش متقارب و بهم چسبیده باشند. (از متن اللغة). || منضم و پیوسته به یکدیگر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نعت فاعلی است از ارتصاف به معنی انضمام. رجوع به ارتصاف شود. || (اِ) شیر غرنده. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرتصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر