معنی مرتدی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) رداپوشیده. (ناظم الاطباء). چادر برافکنده. (آنندراج). عبا یا چادر پوشیده. نعت فاعلی است از ارتداء: به رداء کفر مرتدی شده و مرتد گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۲).[ مُ تَ دْ دی ] (حامص) مرتد بودن. مرتد شدن. صفت مرتد. رجوع به مرتد شود.
کلمات همقافیه با «مرتدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر