معنی مرتخی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) سست شده. نرم گشته. سست و از کار افتاده : مفاصل مرتخی و دست عاطل به از سرپنجگی و زور باطل.سعدی. رجوع به رخو شود.
کلمات همقافیه با «مرتخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر