معنی مرتجح
5 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) گرداینده. مایل گردنده. (آنندراج). مایل شده. میل کرده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ارتجاح به معنی مایل گردیدن. رجوع به ارتجاح شود. || متحرک به بالا و پائین و بسرعت و بدون اختیار در حین جنباندن. شتر که در رفتن بجنبد و بالا و پائین پرد. نعت است از ارتجاح. رجوع به ارتجاح شود. || جنبانندهٔ سرین. (ناظم الاطباء). که سرین هایش از سنگینی بجنبد و بالا و پائین پرد. رجوع به ارتجاح شود.
کلمات همقافیه با «مرتجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر