معنی واژه مرتبان
5 بازدید
[ مَ تَ ] (اِ) ظرفی که از چینی اعلا سازند و از آن زهر نمی تواند بگذرد و هر آوند و سبو مانندی که از چینی ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). شیشه ای چون استوانه و دهانه کمی تنگ تر از شکم. قسمی شیشه دهان گشاده که قنادان در آن خرده نبات کنند. شیشه نگاه داشتن ترشی جات را. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): با تمامی چینی آلات از لنگری های بزرگ فغفوری و مرتبانها و بادیه ها. (عالم آرا، فرهنگ فارسی معین). دندان اگر ز دوره او ارده می خورد فوقی نبات می خورد از مرتبان تو. فوقی (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ تَ ] (اِخ) نام جزیره ای است از جزایر هندوستان و در آنجا ظروف چینی سازند و مربیات در آن کنند و به اطراف برند و به اسم معروف است. (انجمن آرا) (آنندراج).