معنی مرباع

معنی مرباع

4 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) مکانی که گیاه آن در آغاز بهار بروید. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). جائی که برویاند رویندگی در اول بهار. (منتهی الارب). || چهار یک غنیمت که آن را در جاهلیت رئیس می گرفت. (منتهی الارب). ربع غنائمی که سهم رئیس قبیله می شد در جاهلیت. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (ص) ماده شتر که همواره در بهار بچه آرد. (از منتهی الارب). ناقه ای که عادت آن در بهار بچه آوردن باشد. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). یا ماده شتر که اول نتاج آورده باشد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ج، مرابیع. || مرد میانه. (منتهی الارب). مرد میانه بالا نه بلند و نه کوتاه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مرباع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید