معنی مرب
6 بازدید
[ مَ رَب ب ] (ع اِ) محل و جای اقامت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مجمع. محل. (اقرب الموارد). کلوب. (از متن اللغة). باشگاه و محل اجتماع مردم. || (ص) زمین گیاه ناک. (منتهی الارب): ارض کثیرةالنبات؛ زمین پرگیاه. (اقرب الموارد). مرباب. مَرَبَّة. مربوبة. (متن اللغة). || مردی که گرد آرد مردم را. (منتهی الارب). مردی که جمع کند مردم را. که مردم را در محلی گرد هم آرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر