معنی مرایر
4 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) مرائر. رجوع به مرائر شود. || طناب های تافته و ریسمان های محکم. رجوع به مرائر و مریرة و مریر شود: روی رزمه و طراز حله و عمدهٔ حمله بود در اثناء آن حال فروشد و از آن سبب مرایر عزیمت ایشان منقض شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۷). در ابطال معالم شرع و نقض مرایر دین می کوشند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۸). و هر چند میان هر دو سلطان مرایر ایمان برقرار مفتول بود. (جهانگشای جوینی). چون بدان وصلت مرایر موافقت از جانبین مبرم گشت و بنای مطابقت و مصادقت محکم. (جهانگشای جوینی). و میان هر دو برادر مرایر اخوت و وفاق مفتول بود. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مرایر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر