معنی مرایا
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) رگها که از شیر پر شود و ریزد. (از منتهی الارب). عروقی که ممتلی از شیر گردد و از آنها شیر بیرون تراود. (از بحر الجواهر). || جِ مرآت و مرآة، به معنی آینه است. (از منتهی الارب) (از مهذب الاسماء). رجوع به مرآة شود. || جِ مَریّ است. (از ناظم الاطباء). رجوع به مری شود. || جِ مَرآی است. (از ناظم الاطباء). (از فرهنگ فارسی معین). مناظر. دیدارها. منظره ها. رجوع به مَرئی ََ و مَرآی شود. - علم مناظر و مرایا. رجوع به مناظر شود.
کلمات همقافیه با «مرایا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر