معنی مرانة
5 بازدید
[ مُ رْ را نَ ] (ع اِ) نیزهٔ نرم. (مهذب الاسماء). واحد مران است. رجوع به مُرّان شود. || درختی که از آن نیزه می سازند. (ناظم الاطباء). رجوع به مُرّان شود.[ مَ نَ ] (ع اِمص) نرمی. (منتهی الارب). || (مص) نرم شدن و نرم گردیدن با اندکی سختی. (از منتهی الارب). در صلابت نرم گشتن: مَرَنَ الشی ءُ؛ لان فی صلابة. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مُرون. مرونة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت گردیدن: مرن وجهه علی الامر و یده علی العمل؛ صلب. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). مرون. مرونة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || عادت کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوی کردن بر چیزی. (از منتهی الارب). معتاد شدن و مداومت دادن. (از اقرب الموارد). مرون. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر