معنی مران

معنی مران

6 بازدید
[ مُ ] (نف) میرنده. فانی. هالک. در حال مردن. (یادداشت مؤلف): اگر ایدونکه به کشتن نمرند این پسران آن خورشید و قمر باشند این جانوران زآن کجا نیست مه روشن و خورشید مران به نسب باز شوند این پسران با پدران. منوچهری.
[ مُ رْ را ] (ع اِ) نیزهٔ لرزان سخت. (منتهی الارب). الرماح اللدنة الصلبة؛ نیزه های نرم محکم. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). واحد آن مُرّانَة است. (از متن اللغة) (از منتهی الارب). رجوع به مرانة شود. || درختی که از آن نیزه سازند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به مَرّان شود. || زغال اخته. (فرهنگ فارسی معین). لسان العصافیر. زبان گنجشک. (یادداشت مؤلف).
[ مُ ] (ع اِ) درختی است باریک و دراز که از چوب آن نیزه و تیر سازند. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به مَرّان و مُرّان شود.
[ مَ رْ را ] (ع اِ) درختی است در بلاد مغرب و روم و هند، جمیع اجزای او تلخ و بسیار بلند و رعنا و نرم، و گرههای او مانند بندهای نی، و میان پر، و از آن نیزه ها می سازند و مشهور به نیزهٔ نی است و نزد بعضی مران و مالیا یکی است و این قول صحتی دارد چه در افعال قریب اند. و نزد بعضی مران قرانیاست و این اصلی ندارد چه مران را برگ شبیه به برگ توت است و برگ قرانیا شبیه به برگ ترنج و از آن کوچکتر، و درخت او بسیار بلند نمی باشد و ثمر قرانیا لذیذ و ثمر مران شبیه به ثمر او و با عفوصت بسیار است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به مُرّان شود.
[ مِ ] (ع مص) ممارنة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به ممارنة شود.
[ مَ رْ را ] (اِخ) دهی است از دهستان اوباتو بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج، در ۳۶هزارگزی شمال دیواندره و ۱۲هزارگزی جنوب شرقی خاور کرفتو، در منطقهٔ کوهستانی سردسیر واقع و دارای ۷۰۰ تن سکنهٔ است. آبش از رودخانه و چشمه تأمین می شود. محصولش غلات، حبوبات، لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری. در دو محل به فاصله ۲هزارگز واقع شده و به مران پائین یاقره و مران بالا یا گوره نامیده میشوند. سکنهٔ مران بالا ۴۱۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سه هزار شهرستان شهسوار. در ۵۶هزارگزی جنوب شهسوار، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع و دارای ۷۰۰ تن سکنه است. آبش از چشمه سار تأمین می شود و محصولش گندم، جو و سیب زمینی، لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «مران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید