معنی مرامقة
3 بازدید
[ مُ مَ قَ ] (ع مص) محکم نکردن کار را. (منتهی الارب): رامق الامر؛ لم یبرمه. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || مدارا کردن با کسی از بیم شر و گزند وی: رامق الرجل؛ داراه مخافة شره. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). دوروئی و نفاق کردن با کسی. (از ناظم الاطباء). با کسی دورویی و مدارا کردن. (از تاج المصادر بیهقی). || به نظر سخت و عداوت دیدن، یقال: رامقته؛ اذا نظرته شزراً نظر العداوة. (از منتهی الارب). به گوشهٔ چشم و نه مستقیماً، یا به اعراض و غضب در کسی نگریستن: رامقه؛ نظر الیه شزراً. (از متن اللغة). || رمق مختصری از حیات داشتن. نه زنده و نه مرده بودن. گویند: هذه النخلة ترامق بعرق؛ نه می زید و نه می میرد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرامقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر