معنی مرامر
5 بازدید
[ مَ مِ ] (اِخ) ابن مرة، مردی از طی که خط عربی وضع کردهٔ اوست و اول در انبار شایع شد و بعد در حیره و بعد در سایر نقاط و این هشت کلمه که ابجد، هوز، الخ... باشد فرزندان اویند و ایشان را آل مرامر گویند. (از منتهی الارب). رجوع به المصاحف ص ۱۹۳ و عقدالفرید ج ۴ ص ۲۴۲ و سبک شناسی ج ۱ ص ۹۲ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۶ شود.[ مُ مِ ] (ع ص) نرم و نازک و جنبان. (از منتهی الارب) (از اظم الاطباء). ناعم مرتج. (متن اللغة) (اقرب الموارد). مَرمَر. مرمار. مرمور. (متن اللغة) (منتهی الارب). || باطل. (متن اللغة) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ناچیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر