معنی مراقبة
4 بازدید
[ مُ قَ بَ ] (ع مص) نگاهبانی کردن. (منتهی الارب). حراست کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نگاه داشتن چیزی را. (از غیاث اللغات). یکدیگر را نگاهبانی کردن. (صراح) (منتهی الارب). || کسی را چشم داشتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). ترقب. انتظار کسی را داشتن. توقع داشتن. (از متن اللغة). امید داشتن. (از غیاث اللغات). امید داشتن به کسی. (یادداشت مؤلف). || از کسی ترسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). خوف داشتن. || راقَبَ اللََّه فی امره؛ خافه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به حاشیهٔ ذیل مراقب شود. || (در اصطلاح عروض) مراقبت. رجوع به مراقبت شود. || (در اصطلاح عرفا) مراقبه. مراقبت. رجوع به مراقبت شود. || (در نجوم) مراقبة. مراقبت. رجوع به مراقبت شود.
کلمات همقافیه با «مراقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر