معنی مراع
4 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) پیه. (از منتهی الارب). شحم. (متن اللغة) (اقرب الموارد). سمن. (متن اللغة). پیه و چربش. (ناظم الاطباء). || (ص) آنکه جویای جای پرآب و علف است. من یطلب الخصب. (از متن اللغة). || چراگاه فراوان گیاه. خصیب ممرع. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر